رضا قليخان هدايت

831

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كند آمال را شده دندان * تيز آجال را شده بازار هر خدنگى كه خصم تو انداخت * رفت پيكان به جانب سوفار حمله بردى گهى به‌سوى يمين * باره راندى گهى به‌سوى يسار خواست از تيغ تو همىشنگرف * گرچه خيزد ز تيغها زنگار زرد كردى حسود را چهره * سرخ كردى حسام را رخسار در مدح سلطان اتسز خوارزمشاه گويد رايت شهريار دين‌پرور * سايه افكند بر جهان يكسر رونقى يافت ملت ايزد * قوتى يافت شرع پيغمبر اى تو اندر ميان چرخ و زمين * ليكن از چرخ و از زمين برتر هست مر آتش فروزان را * زبر و زير دود و خاكستر دل اعداى تو چو شب تاريك * وندران شب سنان تو اختر وانگه آن اختر است رهبر مرگ * اختر آرى به شب بود رهبر شهريارا به عون حق بردى * به‌سوى كشور عدو لشكر همه قاهرتر از سپهر و نجوم * همه قادرتر از قضا و قدر چرخ از زخم تيغشان به فزع * مرگ از نوك رمحشان به حذر با هزبران بيشه هم بالين * با پلنگان كوه هم‌بستر زير ران تو باره‌اى كه ازو * وهم خيره شود به كر و به فر مشترى جبهت و قمر رفتار * آسمان گردش و زمين پيكر سوى بالا چو دعوت مظلوم * سوى پستى چو رحمت داور چشم چرخ از غبار او شده كور * گوش كوه از صهيل او شده كر ماهيان زو به حيرت اندر بحر * و اهوان زو به غيرت اندر بر در كفت خنجرى چو جان به صفا * ليك از آن جان صفدران به خطر چرخ نى و چو چرخ پرزينت * بحر نى و چو بحر پرگوهر فتح بر صفحهاى او پيدا * مرگ در چشمهاى او مضمر